همیشه تو زنو شوهر هایی که سنتی ازدواج کردن میبینم که یک طرف اون یکی رو دوست نداره و بزور تحملش میکنه یا طرفش انقد خوبه و بهش محبت میکنه که اینم مجبور میشه از روی عذاب وجدان بهش محبت کنه ولی ته دلش عشقی به اون آدم نداره و بیشمار همچین ذوج هایی رو دیدم .که با خودم تاسف میخورم اینکه اساس یک رابطه دونفره باید عشق و علاقه باشه اگه نه چرا باید شکل بگیره؟! بنظرم همه ی ما حق داریم دوست داشته بشیم و دیگری رو دوست بداریم وگرنه عشق و علاقه رو از زندگی حذف کن چی میمونه؟!
اگر همسری دارید که با وجود مشکلات
برچسب:
نویسنده: abri74n

خدایا تو بهتر از هرکسی میدونی من آرزو های عجیب قریب ندارم فکر آروم میخوام زندگی آروم میخوام و محمد که میدونی چقدر دوسش دارم اگه دوسم نداره از ته دلش اگه هر کاری دور از چشم من میکنه نزار بفهمم چون میدونم تنها کسیه که حالمو خوب میکنه و منو به این زندگی وصل کرده خودت یه کاری بکن گره فکرمو باز کن . باور دارم که به دلم نگاه میکنی حس میکنم کمکم کن✨
برچسب:
نویسنده: abri74n
دلم برای خواهرم سوخت برای خودمم ولی برای اون بیشتر شاید بدجنسی کردم که خوشحال بودم که جاش نیستم نکه خودم سختی نکشیده باشم ولی زنی که ازدواج کرده باشه میفهمه زندگی کردن با یه مردی که هیچ امتیازی تو زندگی نداشته باشه چقدر سخته و عذاب آور اونم سی سال ترسناکه یک لحظه دلم خواست تا آخر عمرم مجرد بمونم .امیدوارم زندگی روی خوشش رو بعد از این همه سال سختی بهش نشون بده و حالش خوب بشه ✨
دعا میکنم هرکسی مریضی داره و خودش درگیره مریضی سختی شده سلامتی شو به دست بیاره✨آمیین آمیین آمیین
برچسب:
نویسنده: abri74n
یکی گفت اگه بچه ات یکی بشه شبیه خودت ناراحت میشی یا خوشحال ؟ گفتم خوشحال نمیشم ولی ناراحت هم نمیشم چون حداقل خیالم راحته که ذات درستی داره .با محمد راجب زنا و دخترا و تربیت بچه ها حرف زدیم من حرف رو باز کردم سر اینکه چرا زنا و دخترا اینجوری شدن چرا انقد با قیافه و هیکل شون درگیرند و هی خودشون رو دست کاری میکنن به چ نرخی مگه جلب توجه برای جنس مخالف یا به روخ کشیدن خودشون به دیگران چرا؟ کچی بشه
من مشکلی با شیک پوشیدن و آرایش کردن و این حرفا ندارم ها ولی ی سری کارا واقعا افراط و خود کم بینیهبه عنو
برچسب:
نویسنده: abri74n

اگر قرار باشد بین کتاب موسیقی و طبیعت یکی را انتخاب کنی کدام را انتخاب میکنی؟ طبیعت.
طبیعت، اما از همه صادقتر است. درختِ چنار، برایت سایه میاندازد، فرقی نمیکند در کدام خاک ریشه دوانده باشد. باد که میوزد، گذرنامهات را چک نمیکند. و خورشید، بدون تبعیض، به پوستِ همهی آدمها نور میدهد. شاید به همین خاطر است که در دلِ طبیعت، برای چند دقیقه، میتوانی همان انسانی باشی که واقعاً هستی.
برچسب:
نویسنده: abri74n
خب میگن که ناراحت نیستی از اینکه افغانستانی هستی و اونجا به دنیا اومدی؟نه اصلا. همینطور که از افغانستانی بودنم ناراحت نیستم به آمریکایی بودن و اروپایی بودنمم افتخار نمیکردم
میدونید چیزی که بیشتر از همه آزارم میده چیه؟اینکه آدما خودشون شخصیت شون شرافت شون انسانیت شون رو به یک تکه کاغذ یا یک نقطه جغرافیایی وصل میکنند و یک لحظه هم به این فکر نمیکنن که اون کشور اون شرایط و موقعیت انتخاب اونا نبوده و چیزی که انتخاب تو نباشه افتخار به حساب نمیاد و برای همین من بابت جایگاهی که انتخابم نبوده و میتو
برچسب:
نویسنده: abri74n
منم از اینکه تو ایران به دنیا اومدم بدم میاداصلا از خاورمیانه متنفرممممم
یه روزم اگه مهاجرت کردم اروپایی امریکایی چیزیهیچ وقت برنمیگردمگرچه اونورم برام نریدنخب جواب این کامنتمنم به هوش مصنوعی گفتم دوست داشتم سوییس به دنیا میومدم یا به اونجا مهاجرت میکردم میدونی چی گفت گفت اونجا هم بدی های خودش رو داره هر کشوری بسته به خلق و خو و طرز فکر و شرایطش فرق داره و شاید چیز هایی اونجا باشه که مطابق میل و خواسته ی تو نباشه پس بهترین چیز اینکه خودمون رو دوست داشته باشیم و به هم احترام بزاریم و بیایم از خ
برچسب:
نویسنده: abri74n

چی مارو اینه همه سال نگه داشت؟
عشق . احترام.توجه.
وقتی در رابطه مدام به دنبال کامل بودن هستی
هیچ رابطهای بدون اشتباه، سوءتفاهم یا لحظات سخت نیست.
اگر استانداردها بیش از حد ایدهآل باشند، هر رابطهای ناکافی به نظر میرسد.
پذیرفتن نقصها بخشی از بلوغ عاطفی است.
کمالگرایی میتواند دشمن صمیمیت باشد.
دوست داشتن واقعی یعنی من تورو همون جور که هستی دوستت دارم.
برچسب:
نویسنده: abri74n

ایدئولوژیزده برای جانباختگان سوگواری نمیکند؛
او ابتدا شناسنامهٔ فکریِ جسد را بررسی میکند،
سپس به انسان بودن یا نبودنش حکم میدهد...
وقتی عقیده جای انسان را بگیرد،
مرگ دیگر یک تراژدی نیست؛
پرسشی سیاسی است:
آیا این مرده از ما بود یا علیه ما؟
آنکه چشمش را ایدئولوژی درویش کند،
نخست به اندیشهٔ مرده نگاه میکند،
سپس تصمیم میگیرد آیا برای انسانِ از دسترفته
اشک بریزد یا شادی کند...
برچسب:
نویسنده: abri74n
جالبه اینکه همیشه قدرت، زور و اجبار بوده که بر مردم حکومت کرده. نگاهی ب تاریخ خاورمیانه کردم و جنگ های پی در پی که مدام باعث تعویض حکومت ها و دین و آیین ها میشده و عجیب تر برام اینکه حالا که دنیا آنقدر پیشرفته شده چرا هنوز عده ای در نادانی خودشون به سر میبرند و نسل به نسل ادامه میدن ؟!!خندم گرفته به اینکه من از کشوری اومدم که بودایی بودن و به زور عرب ها مسلمان شدند و با همون دین اجباری به بدبخت شدن خودشون ادامه میدن و جیب عرب هارو پر تر و شکم شون رو بزرگتر میکنند در حالی که خودشون از گشنگی و بد
برچسب:
نویسنده: abri74n
ولی بیخیال همه چی دلم میخواد بگم گور بابای همه چی از عشق بگم از دوست داشتن و دیگر هیچ .از محمد از آرامشی که کنارش دارم از آرامشی که حتی با فاصله خیلی دور از دور ترین نقطه دنیا باهاش دارم از اینکه میتونم چشم هامو ببندم و ساعت ها تو خیالش غرق بشم
کاش میدونست چیزی عمیق تر از فرهنگ و زبان و ملیت مارو بهم وصل کرده و اون عشقه و انسان بدون عشق به مرگ تدریجی گرفتار میشه .خدای خوب من خدایی که انسانیت رو در دلم زنده کردی و همیشه بهم نشونه دادی که راه درست رو برم و با همه مهربان باشم و همه رو به یک چشم بب
برچسب:
نویسنده: abri74n
چی باعث میشه که کار بدی نکنم؟سوال جالبی بود
و جواب کوتاهی داره:خودم رو میزارم جای طرف مقابلم و در لحظه کاری رو انجام میدم که درسته مثلاً تو کارم میخوام کم بزارم برای مشتریم حالا یا به دلیل خستگی یا تنبلی یا کمبود وقت یا هرچی اون لحظه به خودم میگم اگه من جای مشتری بودم آیا از همچین کاری راضی میشدم بعد به خودم جواب میدم نه اصلا و همون لحظه نظرم عوض میشه حالا همین رفتار و در همه چی دارم در رابطه عاطفیم در معاشرت با دوستان در خانواده و همه چی امتحان کنید خیلی جوابه✨داشتم به خودم میگفتم چی باعث م
برچسب:
نویسنده: abri74n
سی سالم شد تا بفهمم دنیا اونقدرا هم ارزش دویدن نداره تا بفهمم عمر به تار مویی بنده و شاید صبح فردا سهم من نباشه تا
بفهمم کم بودن کسی که به قلبو روحت آرامش بده از زیاد بودن خیلی ها با ارزش تره تا بفهمم درد ،رنج،غصه،عذاب،گریه،جزو جدا ناشدنی از انسانه و تا ابد باهاشه و فقط راحش اینکه باهاشون کنار بیاد تا از پا در نیاد تا بفهمم لحظه لحظه ی کسایی که دوستشون داریم چقدر با ارزشه و باید با تمام وجود اون لحظه رو کنارشون زندگی کرد که شاید فردایی باهاشون نداشته باشیم جز حسرتتا بفهمم رفتنی بالاخره میره و
برچسب:
نویسنده: abri74n